معنی پناهجای
6 بازدید
[ پَ ] (اِ مرکب) پناه گاه. جای استوار. ملجأ. مأمن. ملاذ. مِلوذَة. حرز. شنصیر. مناص. مجعم. وَزَر. محجأ. ضبع. مَلحَص. سِحن. ملاز. مَثمل. مفازه. مَلحج. لجاء. ملیز. مَعقِل. مفزع. مفزعة. مَأوی. مأواة. عوذ. عواذ. عیاذ. معاذ. مَعکد. مُعتصر. وَعْل. وَغل. قلعة؛ پناه جای بر کوه که از دشمن نگاهدارد. (منتهی الارب) . || بست.
کلمات همقافیه با «پناهجای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر