معنی پلیدی کردن
4 بازدید
[ پَ کَ دَ ] (مص مرکب) ریدن. ریستن. تغوّط. غائط کردن. تَطَفُّش. طفش. طفس: اکبار؛ پلیدی کردن کودک. تجعس؛ پلیدی کردن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «پلیدی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر