معنی پلماس کردن
7 بازدید
[ پَ کَ دَ ] (مص مرکب) دست مالیدن به هر سوی برای جستن چیزی چنانکه کوران همیشه و بینایان در شب. رجوع به پرماسیدن شود.
کلمات همقافیه با «پلماس کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر