معنی پلم
7 بازدید
[ پَ ] (اِ) خاک را گویند و به عربی تراب خوانند. (برهان قاطع): کجا تور و کجا ایرج کجا سلم اجل پاشید بر رخسارشان پلم. زراتشت بهرام. || گل زردی شبیه به زعفران که تخم آن کاجیره است . کاجیره. کاژیره. کافشه. کافیشه. کابیشه. کاویشه. کاغاله. کاغله. کغاله. گل کاغاله. بهرمان. بهرامن. بهرا. گل زرد. زرنک. عصفر. معصفر. عَشر. شوران. خسق. خسک. خسک دانه. قرطم. احریض.[ پَ لَ ] رجوع به شون شود.
کلمات همقافیه با «پلم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لم» برای سرودن شعر