معنی پلغده
7 بازدید
[ پَ لَ دَ / دِ ] (ص) تخم مرغ و میوه ای که درون آن گندیده و ضایع شده باشد. (برهان قاطع). و گویند مرغ بیضه ای را پلغده کرد؛ یعنی گنده کرد و بچه نیاورد. پوسیده و درهم شده. (فرهنگ رشیدی): دو خایه گنده پلغده شده هم اندر وقت شکست و ریخت همانجا سپیده و زرده. سوزنی. غَرقلَة؛ پلغده گردیدن تخم مرغ و خربزه. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «پلغده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر