معنی پشمینه
6 بازدید
[ پَ نَ / نِ ] (ص نسبی) هر جامه که از پشم کنند. جامه ای از پشم و غالباً درشت و خشن. جامهٔ پشمین : و کلاهی نمدین بر سر داشت و پشمینه ای پوشیده و کلاسنگی در میان بسته. (تاریخ طبری ترجمهٔ بلعمی). یحیی بن زید بیرون آمد پشمینه پوشیده و کلاهی برسم خربندگان بر سر و پالانی بر دوش گرفته. (تاریخ طبری ترجمهٔ بلعمی). گفتند ای حکیم ترا پشمینه ای سطبر و بند گران و جائی تنگ و تاریک می بینیم چگونه است که گونه برجایست و تن قوی تر است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۴۱). و یعقوب پیراهن پشمینه که از ابراهیم خلیل اللََّه بود پوشید و عمامهٔ اسحاق پیغمبر بر سر نهاد. (قصص الانبیاء ص ۸۵). مهتر جادوان نابینا بود گفت چگونه مردیست گفتند پشمینه در بر دارد. (قصص الانبیاء ص ۱۰۳). آنکه به پشمینه بردشان ز راه پشم ندارند مگر در کلاه.خواجو. آتش زرق و ریا خرمن دین خواهد سوخت حافظ این خرقهٔ پشمینه بینداز و برو.حافظ. دل اگر شاد بود خانه چه دوزخ چه بهشت رنج اگر دور ز تن جامه چه پشمینه چه برد. یغما. چنین که اطلس زربفت زهره طالع شد قیاس کردم و پشمینهٔ سنه زحلیست. نظام قاری (دیوان البسه ص ۴۸). هِدم؛ جامهٔ کهنه و درپی کرده یا خاص است به گلیم پشمینه. هِمل؛ خیمهٔ کهنهٔ پشمینه. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «پشمینه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر