معنی پشمین
8 بازدید
[ پَ ] (ص نسبی) منسوب به پشم. از پشم : و از نواحی [ ری ] طیلسانهای پشمین نیکو خیزد. (حدود العالم). و از وی [ از چغانیان ] اسب خیزد اندک و جامهٔ پشمین و پلاس و زعفران بسیار. (حدود العالم). و از او [ از بخارا ] بساط و فرش و مصلی نماز خیزد نیکوی، پشمین. (حدود العالم). بدو گفت کاه آر و اسبش بمال چو شانه نداری، به پشمین جوال.فردوسی. بیامد دمان پیش او با گلیم برو جامه پشمین و دل پر ز بیم.فردوسی. درویشم و گدا و برابر نمیکنم پشمین کلاه خویش بصد تاج خسروی. حافظ.
کلمات همقافیه با «پشمین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر