معنی پشماگند

معنی پشماگند

4 بازدید
[ پَ گَ ] (ن مف مرکب، اِ مرکب) چیزی باشد که آنرا پرپشم کنند و مابین پشت ستور و تنگ بار گذارند. (برهان قاطع). خوی گیر. زین یا جل شتر که پالان بر زبر آن نهند. بَردَعَة. (منتهی الارب). بَرذَعَة. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). حِلس. (دستوراللغة). اِکاف. وکافة. قرطان. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). قُرطاط. (نصاب) (منتهی الارب). قِرطاط. وَلیّة. (منتهی الارب): کفش عیسی مدوز از اطلس خر او را مساز پشم آگند.سنائی. تا چنو خر ز بهر پشماکند ببرد گاو لوت نقل و شراب.سوزنی. سیه گلیم خری ژنده جل و پشماکند که ژندگیش نه درپی پذیرد و نه رفو. سوزنی. هم سگان را قلاده زرین است هم خران را خز است پشماگند.خاقانی. که بجان آمدم ز محنت و رنج داغ بیطار و بار پشم آکند.سعدی. بردعی؛ پشماکندفروش. (تفلیسی). || پالان الاغ. (برهان قاطع). پالان چهارپایان.

کلمات هم‌قافیه با «پشماگند»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ند» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید