معنی پشلیدن
7 بازدید
[ پَ شَ دَ ] (مص) چسبیدن. دوسیدن. لصق. التصاق. لزق. التزاق : که بی داور این داوری نگسلد و بر بی گناه ایچ بد نپشلد.ابوشکور. و رجوع به بشلیدن شود.
کلمات همقافیه با «پشلیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر