معنی پشت برگاشتن
6 بازدید
[ پُ بَ تَ ] (مص مرکب) روی گردانیدن. پشت کردن. || گریختن. فرار. بهزیمت رفتن : بزرگان چنین پشت برگاشتند بشب دشت پیکار بگذاشتند.فردوسی. در آن خستگی پشت برگاشتند در و دشت پیکار بگذاشتند.فردوسی. چو گویند کز جنگ برگاشت پشت از آن به که گویند دشمنش کشت.اسدی.
کلمات همقافیه با «پشت برگاشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر