معنی پشتماهی
3 بازدید
[ پُ ] (ص مرکب) تسطیحی بطول که میان آن برجسته تر از دو طرف باشد. تسطیحی بصورتِ پشت ماهی. خرپشته (خلاف مسطح). || (اِ مرکب) کنایه از شب است که بعربی لیل خوانند. (برهان قاطع): سوادی که در وی سیاهی نبود وگر بود جز پشت ماهی نبود. نظامی (از فرهنگ رشیدی و ضیاء). - پشت ماهی کردن؛ خرپشته کردن.
کلمات همقافیه با «پشتماهی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هی» برای سرودن شعر