معنی پس انداختن
5 بازدید
[ پَ اَ تَ ] (مص مرکب) تعویق. تأخیر. تَلکُّؤ. || قسطی از دین را بموعد ندادن. || ... زن، حیض را دیر کردن. || در تداول عوام، بلغت اهریمنی، زادن. زائیدن. تولید کردن: سه بچه پس انداخته است. سه تا کره پس انداخته است.
کلمات همقافیه با «پس انداختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر