معنی پسرعمه
5 بازدید
[ پِ سَ عَ م مَ ] (اِ مرکب) پسر خواهر پدر. عمه زاده.
کلمات همقافیه با «پسرعمه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر