معنی پسرعم
7 بازدید
[ پِ سَ عَ ] (اِ مرکب) پسر نیای پدری. عم زاده. پسرعمو. عموزاده. ابن عَمّ. قِتل. (منتهی الارب): کلاله؛ پسران عم دورتر. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «پسرعم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عم» برای سرودن شعر