معنی پریون
5 بازدید
[ پَ ] (اِ) علتی باشد با خارش که آنرا «گر» گویند و بعربی جرب خوانند. (برهان قاطع). خارش. قوباء. (زمخشری). پریون: پارسی قوباپریون باشد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). سوم آفتهائی است که اندر پوست پدید آید. از آن خراشیده شود. چون پریون که بتازی قوبا گویند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). چون گر و خارش و پریون و آبله. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). صاحب فرهنگ شعوری گوید پریون بیماری باشد که در زیر ناخن پیدا آید و بترکی آنرا قورل غارن گویند و در بعض نسخ به آن معنی تمرکو داده اند. رجوع به پریوت شود.
کلمات همقافیه با «پریون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر