معنی پریوش
12 بازدید
[ پَ وَ ] (ص مرکب) مانند پری. پری وار. چون پری : گاه به الحان ثناسرای تو باشم گاه غزل گوی بر بتان پریوش.سوزنی. عاشق و رندم و میخواره به آواز بلند وین همه منصب از آن حور پریوش دارم. حافظ. دانم که بگذرد ز سر جرم من که او گرچه پریوش است ولیکن فرشته خوست. حافظ.
کلمات همقافیه با «پریوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر