معنی پریشان شدن
6 بازدید
[ پَ شُ دَ ] (مص مرکب) پراکنده گشتن. متفرق و متشتت شدن. تقسُّم. تَفَّرق. افشان شدن. بباد داده شدن. تذعذع. تَبَدُّد. تَحَتْرُف. برقَشَه. اصداع. تصدّع : مگر که نار کفیده است چشم دشمن تو کز او مدام پریشان شده ست دانهٔ نار.فرخی. حکیما ز بهر تو شد در طبایع جواهر نه از بهر ایشان پریشان.ناصرخسرو. || تنگدست و گدا شدن. بدبخت شدن. مضطرب شدن. التدام. || مضطرب شدن. لمط.
کلمات همقافیه با «پریشان شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر