معنی پریشان بودن
6 بازدید
[ پَ دَ ] (مص مرکب) متفرق بودن. پراکنده بودن. || درهم بودن. ژولیده بودن. آشفته بودن. || اضطراب داشتن. متوحش بودن. خیالات واهی داشتن. سرگردان بودن. || غمناک بودن. دلتنگ بودن. || فقیر و تهی دست بودن. بدحال بودن. || افشانده بودن. از هم باز و پراکنده و متفرق بودن.
کلمات همقافیه با «پریشان بودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر