معنی پرگزند

معنی پرگزند

6 بازدید
[ پُ گَ زَ ] (ص مرکب) پرزیان. پرضرر. بسیارغم. بسیاراندوه. پرآسیب. بلا: همان پرگزندان که نزد تواَند که تیره شبان اورمزد تواَند همی داد خواهند تختت بباد بدان تا نباشی بگیتی تو شاد.فردوسی. بفرمود [ هرمز پسر نوشروان ] تا نامهٔ پندمند نبشتند نزدیک آن پرگزند [ ساوه شاه ] . فردوسی. بگرگین یکی بانگ برزد بلند که ای بدکنش ریمن پرگزند.فردوسی. چو آید بدان مرز بندش کنید دل شادمان پرگزندش کنید.فردوسی. سخن رفت چندی ز افسون و بند ز جادو و آهرمن پرگزند.فردوسی. بدو گفت زین شوم ده پرگزند کدام است آهرمن زورمند.فردوسی. همه پادشاهی شود پرگزند اگر شهریاری نباشد بلند.فردوسی. بپرسید دانش کرا سودمند کدام است بی دانش پرگزند.فردوسی. بسی بسته و پرگزندان بدند بدین شهر با او بزندان بدند.فردوسی. چنین پرگزندی دلیر و جوان میان شبستان نوشین روان.فردوسی. گر آری بکف دشمن پرگزند مکش در زمان بازدارش به بند.اسدی.

کلمات هم‌قافیه با «پرگزند»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ند» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید