معنی پرگرینوس
5 بازدید
[ پِ رِ ] (اِخ) یکی از حکمای کلبی یونان قدیم در مائهٔ دوم میلادی. مولد وی در جوار لاپسکی. او سفری به فلسطین شد و دین ترسا پذیرفت و سپس آن دین را ترک گفت و بزمرهٔ حکمای کلبی پیوست و به روما و آطنه رفت. افکار و اطوار غریبهٔ او جلب انظار مردم کرد و در یکی از بازیهای المپ خویشتن را بسوخت. (الاعلام ج ۲ ص ۱۴۹۹).
کلمات همقافیه با «پرگرینوس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر