معنی پرکار
6 بازدید
[ پُ ] (ص مرکب) (مردی...) شدیدالعمل. فعال. که بسیار کار کند. مقابل کم کار. || نقاشی و قلمزنی و قلابدوزی و گلدوزی و تذهیب و گچ بری... و امثال آن که در آن کار بسیار کرده اند. مقابل کم کار. || نقاش (؟). (رشیدی). || مشغول. پرمشغله؟: چنین گفت پرکار (؟) چرخ بلند که آمد بدین پادشاهی گزند.فردوسی. طبعم ز تو پرکار و دل از رنج تو پربار رازم ز تو پیدا و تن از ضعف نه پیدا. مسعودسعد.[ پَ ] (اِ) پرگار. فرجار. رجوع به پرگار شود.
کلمات همقافیه با «پرکار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر