معنی پرویز
6 بازدید
[ پَ رْ ] (ص، اِ) اصل آن ابهرویز است بمعنی پیروز و مظفر. معرب آن اَبَرویز و ابرواز. فاتح. منصور. و رجوع به پروز شود. || مخفف پرویزن. غربال. رجوع به خاک پرویز شود. مؤلف فرهنگ جهانگیری گوید: پرویز... هفت معنی دارد اول: صاحب کامل التواریخ این لفظ را به مظفر تعبیر کرده. دوم: مصنف مفاتیح العلوم خسرو پرویز را به ملک عزیز تفسیر کرده هرگاه خسرو ملک باشد پرویز بمعنی عزیز تواند بود. سیم: جامع تاریخ مجمع الانساب آورده که خسرو را بدان سبب پرویز گفتندی که ماهی دوست داشتی چه به لغت پهلوی ماهی را پرویز گویند. چهارم: چنانکه شیخ نظامی در بیت ذیل آورده است، پرویز آلتی است که بدان شکر بیزند: از آن بد نام آن شهزاده پرویز که بودی در سخن گفتن شکربیز. پنجم بمعنی بیختن باشد. حکیم نزاری قهستانی راست: تو خسروی و من از صدق دل نه از پی زر بر آستانهٔ قدر تو خاک پرویزم . ششم پروین را خوانند. همو راست: زمانه خاک تو هم عاقبت به پرویزن فروگذارد اگر ماورای پرویزی . هفتم جلوه کردن باشد. مولوی راست: شمس الحق تبریزی آنجا که تو پرویزی از تابش خورشیدت هرگز خطر دی نی . مؤلف برهان قاطع گوید: ...بمعنی سعید باشد... و بمعنی همت و سخاوت و خوش رفتاری هم آمده است. مؤلف مجمل التواریخ پرویز را بمعنی بخشنده چون ابر دانسته است.[ پَ رْ ] (اِخ) نام فرزند اصغر احمدشاه دُرّانی. (مجمل التواریخ ابوالحسن گلستانه صص ۱۱۷-۱۱۸).[ پَ رْ ] (اِخ) سلطان. مؤلف قاموس الاعلام گوید پسر جهانگیر از ملوک تیموریهٔ دهلی هندوستان. وی در سال ۱۰۲۵ هـ . ق. بر پدر عصیان آورد و دستگیر شد و به امر جهانگیر برادر بزرگ او میرزاشاه جهان وی را به دکن برده بدانجا بکشتند. او را طبع شعر نیز بوده است و بیت ذیل ازوست: خونم بجرم دوستی خویش ریختی این خون بیک حساب به صد خون برابر است.[ پَ رْ ] (اِخ) (مولی...) رومی. متوفی به سال ۹۸۷ هـ . ق. او راست ترجمه هیئت مولی علی قوشچی از فارسی بترکی در سال ۹۸۷ هـ . ق. برای ابراهیم پاشا. و نیز او راست رسالة فی الولاء و تلخیص تلخیص المفتاح و شرح آن.
کلمات همقافیه با «پرویز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یز» برای سرودن شعر