معنی پرماز
8 بازدید
[ پُ ] (ص مرکب) پرچین. پرشکن. ترنجیده : در چو بگشاد و بدان دخترکان کرد نگاه دید چون زنگی هر یک را دو روی سیاه جای جای بچهٔ تابان چون زهره و ماه بچهٔ سرخ چو خون و بچهٔ زرد چو کاه سر نگونسار ز شرم و روی تیره ز گناه هر یکی با شکمی حامل و پرماز لبی. منوچهری.
کلمات همقافیه با «پرماز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر