معنی پرستاره
8 بازدید
[ پَ رَ رَ / رِ ] (نف مرکب) پرستار. اَمه. کنیز. کنیزک. داه : ز بهر حشمت او را شده ست در شب و روز بنات نعش پرستاره و رهی ذکاش .سنائی.
کلمات همقافیه با «پرستاره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر