معنی پردخت کردن

معنی پردخت کردن

4 بازدید
[ پَ دَ کَ دَ ] (مص مرکب) تهی کردن. خالی کردن : من از راز پردخت کردم دلم ز تیمار جان را همی بگسلم.فردوسی. ز بیگانه ایوانت پردخت کن در کاخ شاهنشهی سخت کن.فردوسی. بدو گفت پردخت کن سر ز باد که جز مرگ را کس ز مادر نزاد.فردوسی. وز آنجا بیامد بپرده سرای ز بیگانه پردخت کردند جای.فردوسی. سر چاه را زآن سپس سخت کن ز گفتار لب نیز پردخت کن.فردوسی. ز بیگانه پردخت کن جایگاه بدین راز ما تا نیابند راه.فردوسی. چو زروان بیامد بپرده سرای ز بیگانه پردخت کردند جای.فردوسی. برین گفتها بر تو دل سخت کن دل از ناز وز تخت پردخت کن.فردوسی. گره عهد آسمان سست است گره کیسهٔ عناصر سخت کیست بحری که موج بخشش اوی کیسهٔ بحر و کان کند پردخت.انوری.

کلمات هم‌قافیه با «پردخت کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید