معنی پردخته گشتن
4 بازدید
[ پَ دَ تَ / تِ گَ تَ ] (مص مرکب) خالی گشتن. صافی گشتن. تهی شدن : بسوی حصار اندر آورد پای در آن راه ازو گشت پردخته جای.فردوسی. چو نرسی بشد هفته ای برگدشت دل شاه از اندیشه پردخته گشت.فردوسی
کلمات همقافیه با «پردخته گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر