معنی پردخته کردن

معنی پردخته کردن

5 بازدید
[ پَ دَ تَ / تِ کَ دَ ] (مص مرکب). خالی کردن. تهی کردن. صافی کردن. مصفی کردن : بدو گفت پردخته کن سر ز باد که جز مرگ را کس ز مادر نزاد.فردوسی. برین گفته ها بر تو دل سخته کن دل از ناز وز تخت پردخته کن.فردوسی. من از راز پردخته کردم دلم از آن پادشاهی همی بگسلم.فردوسی. برت را به ببر بیان سخته کن سر از خواب و اندیشه پردخته کن. فردوسی. از آن بدکنش دیو روی زمین بپرداز و پردخته کن دل ز کین.فردوسی. ز بیگانه پردخته کردند جای نشستند و گفتند هرگونه رای.فردوسی.

کلمات هم‌قافیه با «پردخته کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید