معنی پرخمار
7 بازدید
[ پُ خُ ] (ص مرکب) (چشم...) که بچشم شراب خوردگان ماند: بدیده چو قار و برخ چون بهار چو می خورده ای چشم او پرخمار. فردوسی. در چشم پرخمار تو پنهان فسون سحر در زلف بیقرار تو پیدا قرار حسن.حافظ. || با اثر شراب. مخمور. خمارزده : دگر روز شبگیر هم پرخمار بیامد تهمتن بیاراست کار.فردوسی. و رجوع به خمار شود.
کلمات همقافیه با «پرخمار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر