معنی پرخطر
6 بازدید
[ پُ خَ طَ ] (ص مرکب) خطیر. عظیم : طمع نیست کز بندگان تو باشم که کاریست بس پرخطر پادشاهی. رضی الدین نیشابوری. || خطرناک. ترسناک. پربیم و هراس : بحکم ضرورت در پی کاروانی افتاد و برفت. شبانگه برسیدند بمقامی که از دزدان پرخطر بود. (گلستان چ مصفا ص ۷۸).
کلمات همقافیه با «پرخطر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طر» برای سرودن شعر