معنی پرخج
5 بازدید
[ پَ رَ ] (اِ) پرخچ. (رشیدی) (برهان). پرخش. (اسدی) (جهانگیری) (رشیدی). فرخچ. (رشیدی). فرخش. (جهانگیری) (رشیدی). فرخج. (جهانگیری). کفل و ساغری اسب و استر و خر و گاو و امثال آن باشد. (برهان). و رجوع به پرخش شود.
کلمات همقافیه با «پرخج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خج» برای سرودن شعر