معنی پرجگری
5 بازدید
[ پُ جِ گَ ] (حامص مرکب) دلاوری. دلیری : بروز معرکه این پردلی و پرجگریست که یک سواره شود پیش لشکری جرار. فرخی.
کلمات همقافیه با «پرجگری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر