معنی پرجوش
5 بازدید
[ پُ ] (ص مرکب) پر از جوش. بسیارجوش. که غلیان بسیار دارد: زمین دید یکسر همه ساده ریگ بر و بوم او همچو پرجوش دیگ.اسدی. - برنج پرجوش؛ برنجی که جوشاندن بیش از عادت خواهد پخته شدن را. - پرجوشِ خریدار؛ پرغلغله و پرولوله از مشتری : امروز که بازارت پرجوشِ خریدار است دریاب و بنه گنجی از مایهٔ نیکوئی.حافظ. - سری پرجوش؛ پرشور. باحرارت.
کلمات همقافیه با «پرجوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر