معنی پربیم
6 بازدید
[ پُ ] (ص مرکب) سخت ترسان. بیمناک. هراسان : سناندار نیزه بدو نیم گشت زواره زالکوس پربیم گشت.فردوسی. چو هومان ز دور آن سپه را بدید دلش گشت پربیم و دم درکشید.فردوسی. ز سر تا میانش بدو نیم گشت دل دیو از آن زخم پربیم گشت.فردوسی. دلش گشت پربیم و سر پرشتاب وزو دور شد خورد و آرام و خواب. فردوسی. جهان از بداندیش پربیم بود دل نیکمردان بدو نیم بود.فردوسی. چو آگاهی آمد سوی اردوان دلش گشت پربیم و تیره روان.فردوسی.
کلمات همقافیه با «پربیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر