معنی پربوی
8 بازدید
[ پُ ] (ص مرکب) پربو. پُرعطر. مُعطر. خوشبوی. مقابل کم بوی : لاجرم، به [ سفرجل ] ایشان خوب و آبدار و خوش طعم و پربوی نباشد. (فلاحت نامه).
کلمات همقافیه با «پربوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر