معنی پرانیدن
5 بازدید
[ پَ دَ ] (مص) مطایرَه. (زوزنی) تطییر. اِطارَه. (تاج المصادر بیهقی). پراندن. پرواز دادن. اِستطارَه. تذریة. || کنایه از تعریف کردن. (برهان) (فرهنگ رشیدی): کهن ژندهٔ خویش را می پرانم. ظهوری (از فرهنگ رشیدی). || انداختن. پرتاب کردن.
کلمات همقافیه با «پرانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر