معنی پرآواز
5 بازدید
[ پُ ] (ص مرکب) پربانگ. پرغلغله. پرهیاهو. و اغلب با شدن و گشتن و کردن ترکیب شود: در کلبهٔ نامور باز کرد ز داد و ستد دژ پرآواز کرد.فردوسی. بشبگیر شاه یمن بازگشت ز لشکر جهانی پرآواز گشت.فردوسی. کنون نام نیکت به بد بازگشت ز من روی گیتی پرآواز گشت.فردوسی. بدو رای زن گفت اکنون گذشت از اینکار گیتی پرآواز گشت.فردوسی. پس آگاهی آمد ز چین و ختن وز افراسیاب اندر آن انجمن که فغفور چین با وی انباز گشت همه کشور چین پرآواز گشت.فردوسی. ز هیتالیان سوی اهواز شد سراسر جهان زو پرآواز شد.فردوسی. چو کوه از تبیره پرآواز گشت بترسید و آن جانور بازگشت.فردوسی.
کلمات همقافیه با «پرآواز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر