معنی پذیرفتگار
5 بازدید
[ پَ رُ ] (نف) متعهد. قبول کننده. پذرفتار. پذیرفتار. || فرمانبردار. (برهان). مطاوع. || مقرّ. معترف. || سردار و ریش سفید قوم. (برهان). زعیم.
کلمات همقافیه با «پذیرفتگار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گار» برای سرودن شعر