معنی پذیرفتار
4 بازدید
[ پَ رُ ] (نف) پذرفتار. تاوان دار. ضامن. (دهار). کافِل. متعهّد. کفیل. (زمخشری). ضمین. قبیل. پایندان : بندوی و بسطام خالان پرویز که اندر زندان باز داشته بودند این خبر بشنیدند بندوی سوی مهتران لشکر کس فرستاد که تا کی بلای وی کشید او را از ملک بازکنید. و پسرش پرویز از آذربایجان بیاورید و بپادشاهی بنشانید و ما هر دو شما را پذیرفتاریم از پرویز بهمه نیکوئی و داد پس مردمان را از این سخن خوش آمد. (تاریخ طبری ترجمهٔ بلعمی). || زعیم. سردار. ریش سفید قوم. و رجوع به پذیرفتار شود.
کلمات همقافیه با «پذیرفتار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر