معنی پذرفتگار
6 بازدید
[ پِ رُ ] (نف مرکب) پذیرفتگار. قبول کننده. پذیرنده. مطاوع. معترف. پذرفتار. و برای معانی این کلمه رجوع به پذرفتار شود: چو روشن گشت بر شاپور کارش به صد سوگند شد پذرفتگارش.نظامی. || فرمانبردار.
کلمات همقافیه با «پذرفتگار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گار» برای سرودن شعر