معنی پد
6 بازدید
[ پَ ] (اِ) سفیددار. غَرَب. درختی را گویند که هرگز بار ندهد. (برهان).[ پُ ] (اِ) پود. حُراق. خف. بد. پیغَه. بَدَه. حَرّاقَه. چوب پوسیده باشد که آتش گیره کنند. (برهان). و آنرا پود نیز گویند: گر برفکند گرم دم خویش بگوگرد بی پود ز گوگرد زبانه زند آتش.منجیک. و رجوع به پده شود.[ پِ ] (اِ)مخفف پدر. (برهان).
کلمات همقافیه با «پد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «پد» برای سرودن شعر