معنی پخچیزیدن
6 بازدید
[ پَ دَ ] (مص) غلتیدن. (فرهنگ اسدی نسخهٔ نخجوانی): چه سود کند که آتش عشقش دود از دل من همی برانگیزد پیش همه مردمان و او عاشق [ کذا ] جوینده (کذا) بخاک بر بپخچیزد.عسجدی. || پیچیدن. (صحاح الفرس): داری مرا بدانکه فراز آیم زیر دو زلفکانت بپخچیزم. رودکی (از صحاح الفرس).
کلمات همقافیه با «پخچیزیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر