معنی پخچ

معنی پخچ

6 بازدید
[ پَ ] (ص) پخج. پخش. پخت. پهن. کوفته. پهن شده. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نسخهٔ نخجوانی). || پست. || پژمرده. (غیاث اللغات). - پخچ شدن؛ پهن شدن بر اثر ضربه ای. پهن و با زمین یکسان شدن چیزی با فشاری. بواسطهٔ فشاری از صورت نخستین گشتن و به پهنی گرائیدن. پهن گشتن از زخمی یا زوری. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نسخهٔ نخجوانی): رفت برون میر رسیده فَرَم پخچ شده بوق و دریده علم.منجیک. - پخچ کردن؛ پخج کردن. پهن کردن چیزی در زیر چیزی چون میوه پخته زیر پای. پخش کردن. یکسان کردن با: آن روی و ریش پرگه و پربلغم و خدو همچون خبزدوئی که کنی زیر پای پخچ. لبیبی. معاذاللََّه که من نالم ز چشمش [ ظ: خشمش ] وگر شمشیر یازد [ ظ: بارد ] ز آسمانش بیک پف خف توان کردن مر او را بیک لج پخچ هم کردن توانش. یوسف عروضی (از فرهنگ اسدی چ پاول هورن). اگر بر سر مرد زد در نبرد سر و قامتش با زمین پخچ کرد.عنصری. رخساره پخچ کرده و سوراخ در شکم از طعن و ضرب خصم تو به چون زر و گهر. کمال اسماعیل.

کلمات هم‌قافیه با «پخچ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «خچ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید