معنی پخپخو
5 بازدید
[ پَ / پِ خْ پَ / پِ ] (اِ) پِخلوُچَه. پِچلیچه. غلغلیچ. غلملیچ. (رشیدی). غلفچ. غلمچ. قلفچه. غلغلک. غلغلی. و آن چنانست که انگشت در زیر بغل کسی کنند و بنوعی بجنبانند که بخنده افتد یا کف پای یا کف دست خارند بدان مقصود: در میان فرس میدانی چه باشد پخپخو در هری پخلوچه گویند از صغیر و از کبیر. نیازی صاحب فرهنگ منظومه (از رشیدی).
کلمات همقافیه با «پخپخو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خو» برای سرودن شعر