معنی پتو
9 بازدید
[ پَ ] (اِ) از پت بمعنی مو، قسمی منسوج پشمین. پشمینهٔ معروف کشمیری. (رشیدی). پارچهٔ زفت پشمین که بر روی لحاف و گاهی تنها چون لحاف بر روی افکنند. فرالاوی گوید در صفت جوانی صوفی : بتن بر یکی ژنده ای از پتو شب و روز بودی بروی و بمو. (از جهانگیری). و این کلمه ظاهراً از پُتُو به ضم پا و تاست که در لهجهٔ کرمانیان بمعنی پرپشم و پشم آلوست.[ پَ تَ ] (اِ) موضعی را گویند از کوه و غیر آن که پیوسته آفتاب بر آن بتابد و مقابل آنرا نسر خوانند و مخفف پرتو هم هست. (برهان). برآفتاب. آفتاب رویه.[ پَ ] (اِخ) نام محلی کنار راه لار به بستک میان انوه و شیخ حضور در ۴۷۴۵۰۰ گزی شیراز.[ پُ ] (ص) در لهجهٔ کرمانیان، پرپشم، پشمالو.
کلمات همقافیه با «پتو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تو» برای سرودن شعر