معنی پا در گل
6 بازدید
[ دَ گِ ] (ص مرکب) مقیّد. گرفتار. || خجل. شرمسار: ز شرم جلوهٔ مستانهٔ او سرو پا در گل ز طوق قمریان چون دود از روزن هوا گیرد. صائب. - پا در گل بودن؛ مقید بودن. گرفتار و پای بند چیزی بودن : دوش بر یاد حریفان بخرابات شدم خم می دیدم خون در دل و پا در گل بود. حافظ.
کلمات همقافیه با «پا در گل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گل» برای سرودن شعر