معنی پایگه ساختن
6 بازدید
[ گَ هْ تَ ] (مص مرکب) جاگرفتن : کسی کو شود زیر نخل بلند همان سایه زو بازدارد گزند توانم مگر پایگه ساختن بر شاخ آن سرو سایه فکن.فردوسی. || جای نشست معلوم کردن. اجازهٔ جلوس در جای درخور هرکس دادن. در خور و سزاوار هرکس نشست یا منصب و مرتبت معلوم کردن : پدر دست بگرفت و بنواختشان براندازه بر پایگه ساختشان.فردوسی. سپهبد منوچهر بنواختشان باندازه بر پایگه ساختشان.فردوسی. وزان پس همه نامداران شهر... برفتند بآرامش و خواسته... فریدون فرزانه بنواختشان ز راه سزا پایگه ساختشان همه پندشان داد و کرد آفرین...فردوسی. چو پیش آمدش نصر بنواختش یکی مایه ور پایگه ساختش.فردوسی. سکندر بپرسید و بنواختشان باندازه بر پایگه ساختشان.فردوسی. شهنشه بپرسید و بنواختشان براندازه بر پایگه ساختشان.فردوسی. || جادادن. منزل دادن. فرود آوردن : چو خسرو نگه کرد بنواختشان ز لشکر جدا پایگه ساختشان.فردوسی. || مقام و مرتبه دادن : ازو شادمان گشت و بنواختش بنوّی یکی پایگه ساختش.فردوسی.
کلمات همقافیه با «پایگه ساختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر