معنی پایگه

معنی پایگه

5 بازدید
[ گَ هْ ] (اِ مرکب) پایگاه. مقام. مرتبت. مرتبه. رتبت. ربته. زُلفی. قدر. منزلت : یکایک بپرسید [ کیخسرو ] و بنواختشان برسم مهی جایگه ساختشان همان نیز ز ایرانیان هر که بود بر اندازه شان پایگه برفزود.فردوسی. به اخترت گویند کیخسروی بشاهی بر آن پایگه برشوی.فردوسی. یکی پشت بر دیگری برنگاشت بنگذاشت آن پایگه را که داشت.فردوسی. نزدیک شه شرق بدان پایگه است او زیرا که ندیده ست چنو هرگز دیّار.فرخی. امیر این گویدم زیرا که او دلها نگه دارد بنزد خویشتن هر کهتری را پایگه دارد. فرخی. قلم بگیر و فزونی مجوی و غبن مکش اگر بحکمت و علم اندر اهل پایگهی. ناصرخسرو. این پایگه مرا ز بهین خلایقست این پایگه نداشت کس اندر تبار من. ناصرخسرو. مهین پایگه پادشائی بود بر از پادشائی خدائی بود.اسدی. همی خواست تا بنگرد راه راست کش اندر سخن پایگه تا کجاست.اسدی. || حدّ. اندازه. دَرَجه. رَدَه : پای بیرون منه از پایگه دعوی خویش تا نیاری بدر کون فراخت فدرنگ. خطیری (حصیری؟). اگر داد بینی همی رای من مگردان از این پایگه پای من.فردوسی. که تاج شهی خوار بنداختی بر از پایگه سرکشی ساختی.اسدی. بر پایگه خویش اگر نباشی جز رنج نبینی و جز نکالی.ناصرخسرو. || پاچال : صلح جداکن ز جنگ زآنک نه نیکو بود دستگه شیشه گر پایگه گازری.سنائی. || صف نعال. کفش کن. آستان : برترین پایه مرا پایگه خدمت اوست پایهٔ خدمت او نیست مگر حبل متین. فرخی. مهتر شهی دعا کند و گوید ای خدا یکروز مر مرا تو بدان پایگه رسان.فرخی. بحیله پایگه همتش همی طلبد ازین قبَل شده بر چرخ هفتمین کیوان. فرخی. || اصل و نسب. || پایاب. گذرگاه رودخانه. (برهان). || مسند. تخت. صدر. || اصطبل. طویله. جایگاه ستور. ستورگاه. پاگاه : چون خر رواست پایگهت آخر چون سگ سزاست جایگهت شلّه.خفاف. وزان روی چون رخش خسته برفت سوی پایگه می خرامید تفت.فردوسی. || جای نشست. محل نشستن. رجوع به پایگه ساختن شود.

کلمات هم‌قافیه با «پایگه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «گه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید