معنی پایمال شدن
6 بازدید
[ شُ دَ ] (مص مرکب) لگدکوب شدن. پی خسته شدن. پی سپر شدن. نیست و نابود شدن : کبر پلنگ در سر ما و عجب مدار کز کبر پایمال شود پیکر پلنگ.سوزنی. تو غافل در اندیشهٔ سود و مال که سرمایهٔ عمر شد پایمال.سعدی. کرا سیم و زر ماند و گنج و مال پس از وی بزودی شود پایمال.سعدی. اگر پور زالی و گر پیر زال بدوران نمانی شوی پایمال.حافظ. || هَدَر شدن. باطل گردیدن، چنانکه خون کسی.
کلمات همقافیه با «پایمال شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر