معنی پاکیزه‌رای

معنی پاکیزه‌رای

4 بازدید
[ زَ / زِ ] (ص مرکب) پاکرای. که اندیشهٔ پاک دارد: چنین داد پاسخ بدو رهنمای که ای شاه پیروز پاکیزه رای.فردوسی. چو بشنید زرمهر پاکیزه رای سبک بند را برگرفتش ز پای.فردوسی. چو بی رنج باشی و پاکیزه رای ازو بهره یابی به هر دو سرای.فردوسی. چنین گفت بهرام جنگ آزمای بنزد بزرگان پاکیزه رای.فردوسی. کنون ما بدستوری رهنمای همان پهلوانان پاکیزه رای.فردوسی. ببودند بر در زمانی بپای بپرسید ازو این دو پاکیزه رای.فردوسی. خروشی برآمد ز پرده سرای که ای نامداران پاکیزه رای.فردوسی. هم اندر زمان مرد پاکیزه رای یکی نامه بنوشت نزد همای.فردوسی. وزو برتر اسبان جنگی بپای نشانده بر ایشان دو پاکیزه رای.فردوسی. دو اشتر بر پیل کرده بپای نشانده بر ایشان دو پاکیزه رای.فردوسی. تن کشته را دخمه کردند جای بگفتار دستور پاکیزه رای.فردوسی. ز ایران بیامد خجسته همای خود و نامداران پاکیزه رای.فردوسی. بدو گفت بهرام پاکیزه رای که با من بیاید یکی رهنمای.فردوسی. بزرگان که بودند بر در سرای بیاوردشان مرد پاکیزه رای.فردوسی. میانه گزینی بمانی بجای خردمند خواندت پاکیزه رای.فردوسی. تو گر بخردی خیز و پیش من آی خود و فیلسوفان پاکیزه رای.فردوسی. بقیصر چنین گفت پس رهنمای که از فیلسوفان پاکیزه رای...فردوسی. بپوشید زربفت چینی قبای همه یک دلانید و پاکیزه رای.فردوسی. بدان کار شایسته شد سوفرای یکی مایه ور بود پاکیزه رای.فردوسی. کنون کام رودابه و کام زال که یزدان ورا داد چونان همال بگو ای خردمند پاکیزه رای سخن گر به راز است با ما سرای.فردوسی. فرستاد یکسر بر سوفرای بدست یکی مرد پاکیزه رای.فردوسی. چه نیکوخصال و چه نیکوفعالی چه پاکیزه طبعی و پاکیزه رائی.فرخی. || (اِ مرکب) رای پاکیزه. رای درست. اندیشهٔ راست : چنین گفت کین مرد گیتی بپای بکوبد برزم و بپاکیزه رای.فردوسی. شوم آنچه گفتم بجای آورم ز هر گونه پاکیزه رای آورم.فردوسی. همان رنگ چهرت بجای آورد بهر کار پاکیزه رای آورد.فردوسی. من از فرّ او این بجای آورم همه مرد پاکیزه رای آورم.فردوسی. کنون هر که دارید پاکیزه رای ز قنوج وز دنبر و مرغ و مای.فردوسی. گر این را که گفتی بجای آوری بکوشی و پاکیزه رای آوری.فردوسی.

کلمات هم‌قافیه با «پاکیزه‌رای»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ای» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید