معنی پاکیزه

معنی پاکیزه

5 بازدید
[ زَ / زِ ] (ص مرکب) صاحب غیاث اللغات گوید: منسوب به پاک زیرا که مرکب است از لفظ پاک و ایزه که کلمهٔ تصغیر و نسبت است و نظیر این آتشیزه بمعنی کرم شب تاب و چون کلمهٔ نسبت زائد می آید میتواند که پاکیزه مزید علیه پاک بود یا مرکب از لفظ پاکی و زه بود یعنی چیزیکه زاده از پاکی باشد. (از بهار عجم) (غیاث اللغات). نظیف. نظیفه. زکیّ. زکیّه. طاهر. طاهره. مُطهَّر. طهور. طیّب. طیَّبه. نقیّ. (دهار). نقیَّه. پاک. صفی. صافی. منقّح : دی بر رستهٔ صرافان من بر در تیم کودکی دیدم پاکیزه تر از در یتیم.بوطاهر. بدو [ سیاوش ] گفت شاه [ کاوس ] ای دلیر جوان که پاکیزه تخمی و روشن روان چنانی که از مادر پارسا بزاید شود بر جهان پادشا.فردوسی. بپارس اندرون شارسان بلند برآورد پاکیزه و سودمند.فردوسی. عادتی دارد بی عیب تر از صورت خور صورتی دارد پاکیزه تر از در ثمین.فرخی. آفرین باد بر آن عارض پاکیزه چو سیم. ابوحنیفهٔ اسکافی. خانه ای دید سپید پاکیزه مهره داده جامه افکنده. (تاریخ بیهقی). حسنک پیدا آمد بی بند جبّه ای داشت حبری رنگ با سیاه میزد خلق گونه درّاعه ای و ردائی سخت پاکیزه. (تاریخ بیهقی). هم از روی فضل و هم از روی نسبت ز هر عیب پاکیزه چون تازه شیرم. ناصرخسرو. گل خوشبوی پاکیزه است اگر چند نروید جز که در سرگین و شدیار. ناصرخسرو. حکمت از حضرت فرزند نبی باید جست پاک و پاکیزه ز تشبیه و ز تعطیل چو سیم. ناصرخسرو. کسی کو را نسب پاکیزه باشد بفعل اندر نیاید زو درشتی. سنائی (دیوان ص ۱۰۹۷). کسی که گوهر پاکیزه دارد و دانش اگر ندارد گوهر وگر ندارد زر...سوزنی. از آسمان به قدر و به همت رفیع تر پاکیزه تر به اصل و نصب ز آب آسمان. سوزنی. در مدت دو ماه سراسر بازارها به تعریشات پاکیزه و تسقیفات رایق سربپوشیدند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). مسکین در این سخن که پادشه پسری به صید از لشکریان دورافتاده بالای سر ایستاده همی شنید و در هیأتش نظر میکرد صورت ظاهرش پاکیزه. (گلستان). || مهذب. خالی از عیب و منقصت. درست و راست : چو بشنید جندل ز خسرو سخن یکی رای پاکیزه افکند بن.فردوسی. ز فردوسی اکنون سخن یاد گیر سخنهای پاکیزه و دلپذیر.فردوسی. پذیرفت پاکیزه دین بهی نهان گشت بیدادی و بی رهی.فردوسی. دو مهتر [ قدرخان و محمود ] باز گذشته بسی رنج بر خاطرهای پاکیزهٔ خویش نهادند. (تاریخ بیهقی). ما ایزد عزّ ذکره را خواهیم به رغبتی صادق و نیتی درست و اعتقادی پاکیزه که ما را در هر حال فی السرّاء و الضرّاء و الشّدة و الرّخاء معین و دستگیر باشد. (تاریخ بیهقی). همیشه ز هر عیب پاکیزه بود زبان و دو دست و ازار علی.ناصرخسرو. پادشاهان را بدین متین و اعتقاد پاکیزه بیاراسته است. (فارسنامهٔ ابن بلخی). دین پاکیزه و عقل و خرد کامل او مر و را جز همه نیکوئی تلقین نکند. سوزنی. شعری پاکیزه مشتمل بر الفاظ رقیق و معانی جزل انشا کردی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). تحریر؛ پاکیزه گفتن سخن. || زیبا. خوب. مطلوب. مطبوع. مقبول. ناضر. پاکیزه روی. وضّاء. واضی ء: و این دختر را بیاوردند و زن کرد و سخت پاکیزه و با جمال بود. (ابن بلخی). جده ای بود مرا... چیزهای پاکیزه ساختی. (تاریخ بیهقی). اسبی بلند برنشستی با بناگوش وزیر بند و پاردم و ساخت آهن سیمکوفت سخت پاکیزه. (تاریخ بیهقی). و از آنجا [ از اصفهان ] میوه هاء پاکیزه خیزد که مثل آن در هیچ بلاد نباشد. (مجمل التواریخ والقصص). || خالص. نُضار. لبن خالص؛ شیر پاکیزه. (دستورالاخوان). || منزَّه. مُقدّس. قُدُّوس : ز یزدان پاکیزه خواهم نخست که چشم بدان دور دارد درست.فردوسی. || عفیف. معصوم. پاک جامه. پارسا: دو پاکیزه از خانهٔ جمّ شید برون آوریدند لرزان چو بید.فردوسی. دو پاکیزه از گوهر پادشا دو مرد گرانمایهٔ پارسا.فردوسی. شکیبا و بادانش و راستگوی وفادار و پاکیزه و تازه روی.فردوسی. چنین داد پاسخ سیاوش بدوی که ای پیر پاکیزه و راستگوی.فردوسی. بدستور پاکیزه یکروز گفت [ خسروپرویز ] که اندیشه تا کی بود در نهفت کشندهٔ پدر [ بندوی ] هر زمان پیش من همی بگذرد او بود خویش من.فردوسی. ز دستور پاکیزهٔ راهبر درخشان شود شاه را گاه و فر.فردوسی. زن پاکدامن ز پاکیزه شوی پسر از پدر بود دیهیم جوی.فردوسی. یکی پور بد سوفرا را گزین خردمند و پاکیزه و بآفرین.فردوسی. پس پردهٔ نامور کدخدای زنی بود پاکیزه و پاکرای.فردوسی. بحق اهل بیت او که پاکانند و اصحاب او که برگزیدگانند و ازواج او که پاکیزه هایند... (تاریخ بیهقی). پس نیست جای مؤمن پاکیزه دوزخ، که جای کافر ملعون است. ناصرخسرو.

کلمات هم‌قافیه با «پاکیزه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید